عدد ده
عدد ده در جلد نخست شاهنامه 5 بار به کار رفته است که ۴ بار آن در حقیقت ده نیست، بلکه دوازده است که به اقتضای وزن و جا نشدن عدد دوازده در ساختار موسیقیایی، تبدیل به ده و دو شده است، مانند آنچه در دیباچۀ شاهنامه در آفرینش عالم آمدهاست:
ابر ده و دو، هفت شد کدخدای
گرفتند هر یک سزاوار، جای (همان: 6)
و در دوران پادشاهی منوچهر نیز میخوانیم:
که از ده و دو تاه سرو سهی
که رسته ست شاداب با فرهی(همان: 427)
اگر این نمونهها را کسر کنیم، یک مورد کاربرد خالص عدد ده را در جلد نخست شاهنامه شاهدیم. عدد ده در حوزۀ اسطورهشناسی و کهنالگو ها عددی بسیار مهم است، اما عدد بنیادین و اولیه نیست، زیرا از اعداد متأخر است و طبیعتاً در روایت های نخستین ادوار پیدایش بشر که در فصول آغازین اساطیر نقل میشود، نمیتوان انتظار حضور گستردهای از آن داشت. در حقیقت عدد ده با تمام اهمیتش، نمونۀ کامل و دقیقی از یک نوبودگی در تاریخ بشر و نشانگر جهش تمدنی و اندیشهای در سیر تکوین تمدن است و فصلی تازه از دانش بشر را آغاز میکند که امروزه نیز هنوز در این فصل به سر میبریم، یعنی دوران شمارش دهدهی. به همین سبب میتوان عدد ده و کشف آن را مانند یک مرز قطعی و قاطع به حساب آورد که دورۀ اندیشۀ باستان و نخستین بشر را از دوره نوین حیات بشر جدا میکند. کشف عدد ده با فعالیتهای اندیشمندان هندی مرتبط است. هندیان برای نخستین بار و احتمالاً با نگاه به تعداد انگشتان دست دریافتند که میتوان اشیا را هنگامی که به تعداد انگشتان دست رسیدند، یک واحد حساب کنند و معادل آن را یک ثبت کنند و دوباره از هیچ شروع کنند. این کشف بسیار بزرگ، مستلزم داخل شدن یک پدیدۀ تازه به جمع اعداد بود و آن پدیده، همان عدد صفر است که در برابر یک و باقی اعداد قرار میگیرد، بدین صورت که با هر ده بار شمارش، یک واحد ایجاد میشود و دوباره از صفر آغاز میکنیم و بدین ترتیب عدد ده عبارت است از یک و صفر. مهم ترین مفهوم نمادین عدد ده نیز از همین جا پدید می آید. عدد ده، اتمام یک دوره و آغاز یک دوره جدید است و حقیقتاً نیز عدد ده، همین نقش را در تاریخ بشر داشته است، زیرا جهش ریاضیات و به تبع آن جهش تمدن بشر در هر آن چیزی که با محاسبه ارتباط دارد، مانند نجوم، امور مالیه و اقتصاد، پلسازی، جادهسازی، ساختن ماشینها و ابزارهای پیچیدهتر از گذشته و پیشرفتهای معماری، همگی با کشف عدد ده در پیوند هستند. همچنین عدد ده، نشانۀ بینیازی است. ده، همۀ اعداد پیش از خود را در خود دارد و همۀ اعداد پس از ده نیز از این عدد پدید میآیند و هیچ عدد پس از ده نیست که خالی از ده باشد. از این لحاظ، عدد ده در میان همۀ اعداد، بینظیر است و حتی صفر و یک که بنیاد اعداد هستند و چهار که نماد کمال مطلق است، چنین خاصیتی ندارند و نمیتوانند اعداد پیش و پس خود را یکسان دربرگیرند.
چنانکه گفته شد عدد ده، مجموعهای از مفاهیم متنوع اما مرتبط با هم را القا میکند که عبارتند از قدرت، کثرت، تمامیت، کمال و در نتیجه اتمام یک دوره و آغاز یک دورۀ دیگر. در جلد نخست شاهنامه نیز تنها مورد خالص کاربرد عدد ده با همین مفاهیم در ارتباط است:
به رستم همی داد ده دایه شیر
که نیروی مردست سرمایه شیر (همان: 270)
در این نمونه، اشاره به «ده» هم نماد کثرت است بدین معنی که دایگان بسیار به رستم شیر میدادند و هم نماد قدرت است، زیرا با نوزادی که از دایگان بسیار شیر بخورد، نوزادی قدرتمند است و به همین سبب است که در مصراع دوم نیز به حکیم توس به ژرفاندیشی و دانایی کامل، به مسئلۀ نیرومندی رستم اشاره میکند.
عدد دوازده
عدد دوازده در جلد نخست شاهنامه، 4مرتبه و به صورت ده و دو به کار رفتهاست. علت این نحوۀ کاربرد، هماهنگ واژۀ دوازده با بافت موسیقیایی شاهنامه است.
عدد دوازده، از اعداد مهم در نظام کهنالگوهاست و میتوان این عدد را آیینیترین عدد در میان اعداد دانست و دقیقاً به همین سبب هم هست که این عدد، بسیار پیچیده است و نمیتواند در ردیف اعداد نخستین و بنیادین قرار گیرد. در حقیقت اگر عدد ده، نمایانگر جهشی در علم بشر است، عدد دوازده، نمایانگر جهشی در آیینهای بشری است و کمتر عددی هست که در آیینهای بشری، به اندازۀ عدد دوازده ایفای نقش کند. با این حال همان گونه که گفتیم، این عدد، عددی متأخر و پیشرفته است و از گروه اعداد بنیادین نیست و هیچگاه همردیف اعدادی مانند سه، چهار و حتی شش قرار نمیگیرد و بار مفهومی خویش را از اعداد بنیادین پیش از خود یعنی عددهای دو، سه و چهار، اخذ کرده است. حتی میتوان گفت که عدد دوازده بخشی از قدرت خویش را از عدد ده گرفته است و به همین سبب در شاهنامه نیز از عدد دوازده با تعبیر «ده و دو» یاد میشود و این نباید صرفاً اقاضای وزن باشد، زیرا اعداد پس از ده، همگی یا مضرب ده هستند یا مجموع ده و عددی دیگر و اگر صرفاً وزن موجب کاربرد «ده و دو» میبود، میشد به صورتهای دیگری مانند «دو شش» یا «چار و هشت» نیز از آن یاد شود.
چنانکه گفتیم عدد دوازده، عددی متأخر و زاده دورهای نسبتاً پیشرفته از دانش بشری است. این عدد به احتمال زیاد با دریافتهای بشر از ساختار آسمان مرتبط است و تقدس خویش و تداعیهای آسمانی و الوهی خویش را نیز از آسمان گرفتهاست. در شاهنامه نیز نخستین برخورد ما با عدد دوازده مرتبط با آسمان است و به دوازده برج فلکی اشاره میکند:
ابر ده و دو، هفت شد کدخدای
گرفتند هر یک سزاوار، جای (همان: 6)
دیگر موارد کاربرد دوازده در جلد نخست شاهنامه نیز با یک یافتۀ دیگر نجومی یعنی ماههای دوازدهگانه ارتباط دارد. هنگامی که زال به درگاه منوچهر میرود و منوچهر او را در دانش و رزم و بزم میآزماید، به فرمان پادشاه، مجلسی از موبدان و پیران و دانایان می آرایند و آنان زال را به پرسش میگیرند و هر یک معماهایی برآمده از دانش و خرد را مطرح میکنند که پاسخ به آنها میتواند میزان دانش زال را نشان دهد. نخستین معما دربارۀ دوازده سرو سهی است که هر یک سی شاخ دارند:
بپرسید مر زال را موبدی
از آن پیشبین تیزهش بخردی
که از ده و دو تاه سرو سهی
که رسته ست شاداب با فرهی
از آن برزده هر یکی شاخ سی
نگردد کم و بیش بر پارسی (همان: 427)
و زال با اندیشیدن در این معماها درمییابد که پاسخ، دوازده ماه است که سی روز دارند:
نخست از ده و دو درخت بلند
که هر یک همی شاخ سی برکشند
به سالی ده و دو بود ما نو
چو شاهی نو آیین ابر گاه نو
به سی روز مه را براید شمار
بر این سان بود گردش روزگار (همان: 249)
عدد چهل
عدد چهل از اعداد بسیار مهم و پرکاربرد در عرصۀ کهنالگوهاست که درجات بالایی از پیچیدگی و انتزاع را در خود دارد و دقیقاً به همین سبب نمیتوان انتظار حضور آن را در فصلهای بنیادین اساطیر داشت و حضور وسیعتر آن را باید در بخشهای نوینتر اساطیر که مراحلی پیشرفتهتر از تحولات جامعه بشری را روایت میکنند، جستوجو کرد.
چهل در جلد نخست شاهنامه جمعاً سه بار به کار رفته است و از این جهت مانند دیگر اعداد پیچیده و متأخر مانند دوازده، ده و نه است. عدد چهل، حاوی طیف وسیعی از مفاهیم مثبت و نورانی است. عدد چهل ترکیبی از دو عدد بسیار قدرتمند قدیم و جدید یعنی چهار و ده است و از آنجا که این دو عدد، قدرتمندترین اعداد کمال هستند، عدد چهل، نیروی آن دو را در خود جمع کرده است و در ادوار جدیدتر نماد مطلق کمال شده است و در بسیاری از ادیان و مذاهب، فرقههای عرفانی و آیینهای رازآمیز و روحانی به عنوان عدد کمال اتخاذ شده است. از این جهت میتوان کثرت کاربرد عدد چهل را در یک آیین، ملاکی برای تعیین تقدم و تأخر آن آیین در سلسلۀ تاریخی ظهور آیینها و اندیشهها دانست و در مقابل، کم و کمتر شدن کاربرد چهل را نشانۀ کهن و کهنتر شدن یک آیین یا یک روایت اساطیری انگاشت. همچنین عدد چهل به سبب تکیه کردن بر دو عدد قدرتمند چهار و ده، دشمن ضعفها، ناتندرستیها، آشفتگیها و آسیبهاست و در آیینهای بشری برای رفع آشوب و آسیب و نقص و چشم زخم از عدد چهل استفاده بسیار میشود. همچنین عدد چهل، نماد کثرت نیز هست و چه هنگامی که برای کمال به کار رود و چه هنگامی که ضد آسیب باشد و حتی در مواقعی که برای بیان هیچ کدام از این مفاهیم به کار نرود، کثرت و فراوانی را در خود دارد.
عدد چهل در جلد نخست شاهنامه در راستای همین مباحث، حضور اندک دارد، اما در آن موارد که حضور دارد، مفاهیم قابل انتظار از عدد چهل را میتوان در آن مشاهده کرد. دوران پادشاهی هوشنگ که یکی از درخشانترین و پربارترین ادوار تاریخ اساطیری به شمار میرود، چهل سال بود و در این چهل سال، بشر به جهش تمدنی و فرهنگی بسیار گستردهای دست یافت و درجات والایی از کمال را حاصل کرد:
بگشت از برش چرخ سالی چهل
پر از هوش مغز و پر از داد دل (همان: 29)
هوشنگ که در شاهنامه، دومین پادشاه پس از کیومرث به شمار میرود، در حقیقت نخستین پادشاه است، زیرا کیومرث در اصل، نمونهای پیشاانسان بوده است و هوشنگ به طور دقیق، نخستین پادشاه و سرسلسلۀ پیشدادیان است. او با چهل سال پادشاهی خود، بشریت را به سوی کمال رهنمون شد و دستاوردهای بسیاری را برای مردمان رقم زد. او آتش را کشف کرد. ذوب فلز را ابداع نمود. آهنگری را اختراع کرد و ابزارهایی ساخت که هر یک موجب پیشرفت جهشوار تمدن بشری شدند. همچنین او سامانههای آبرسانی را ابداع کرد و کشتزارها را توسعه داد و تولید غلات را به حدی که به ذخیرهسازی برسد، افزایش داد و به دنبال آن، نان را که مهمترین قوت بشر و نیروی محرکۀ کار و تلاش جامعۀ بشری است، اختراع کرد و همۀ این دستاوردها در سایه چهل سال پادشاهی او رخ داد.
در نمونهای دیگر، خاصیت ضدآسیب عدد چهل را علیه ضحاک و خاصیت کمال و شکوفایی را برای فریدون مییابیم، هنگامی که سالشمار معکوس پادشاهی ضحاک به کار افتادهاست و تنها چهل سال از مهلت پادشاهی او باقی مانده است و در همان هنگام، هنگام زادن فریدون رسیده است:
چن از روزگارش چهل سال ماند
نگر تا به سر برش یزدان چه راند
در ایوان شاهی شبی دیریاز
به خواب اندرون بود با انواز
چنان دید کز کاخ شاهنشهان
سه جنگی پدید آمدی ناگهان
دو مهتر یکی کهتر اندر میان
به بالای سرو و به فرّ کیان
کمر بستن و رفتن شاهوار
به چنگ اندرون گرزۀ گاوسار
دمان پیش ضحاک رفتی به جنگ
زدی بر سرش گرزۀ گاورنگ (همان: 57، 58)
در این نمونه شاهد تقارن و توازی دو کارکرد عدد چهل هستیم؛ پیشرفت خاصیت ضدآسیب عدد چهل با سیر معکوس و کاهش این عدد در سالشمار پادشاهی ضحاک و پیشرفت خاصیت کمال و شکوفایی عدد چهل با سیر رو به جلو و افزایش عمر فریدون. در آن هنگام که ضحاک خواب بد خویش را میبیند، چهل سال از پادشاهی وی بر جا مانده است. در حقیقت در این لحظه عدد چهل که عدد ضد آسیب است، به کار افتاده تا ضحاک را که بزرگترین دیو دروغ و آسیبرسانترین پدیدۀ اهریمنی در پهنه زمین بوده است، از کار بیندازد و هر مقدار که عدد چهل از آسیب ضحاک میکاهد، از آن سوی بر زندگانی فریدون میافزاید و او را به شکوفایی کمال و بیآسیبی نزدیک و نزدیکتر میسازد تا آنکه چهلِ ضد آسیب در زندگانی ضحاک به صفر میرسد و سهمیهاش تمام میشود و در نتیجه چهل شکوفا و کاملکننده در زندگی فریدون به تمامیت خویش میرسد و آن گاه هنگام غلبه فریدون بر ضحاک میرسد و ایرانیان به رهبری فریدون و سپهسالاری کاوه، ضحاک را از تخت پادشاهی به زیر می آورند و دوران آسیب ضحاک به خاتمۀ خود میرسد.
در نمونهای دیگر، در داستان زال و رودابه، عدد چهل، کارکرد کثرت دارد:
چهل تخت دیبای پیکر به زر
طرازش همه گونه گونه گهر (همان: 238)
در این نمونه، عدد چهل مطابق کاربرد اعداد دال بر کثرت، عدد تخمینی است و دلالت دقیق بر خود ندارد، بلکه بر مفهوم کثرت دلالت میکند و منظور از آن، تختهای زرین بسیار است.
عدد هفتاد
عدد هفتاد و خانوادۀ آن نماد کثرت هستند. همچنین این عدد نمایانگر افتراق و آشوب و پریشانی نیز هست و در عین این مفهوم منفی، حاوی مفاهیمی مثبت از جمله مظلومیت، شهادت، اهریمنستیزی و استواری نیز هست. عدد هفتاد در تعابیر مثبت خود از دو عدد ده و هفت نیرو میگیرد و کثرت و کمال این دو عدد را به ارث برده است. با این همه، چنان که مشخص است، عدد هفتاد جزء کهنالگوهای متأخر است و روی دوش کهنالگوهای متقدم ایستادهاست و در آن دسته از روایت های اساطیری که تقدم دارند و به ادوار نخستین حیات بشر اشاره میکنند، نمیتوان انتظار حضور چندانی از عدد هفتاد داشت. به همین سبب به رغم حضور گسترده عدد هفتاد در شاهنامه، این عدد مطلقاً در جلد یکم شاهنامه حضور ندارد مگر یک بار که آن هم اساساً به اساطیر ایرانی ارتباط ندارد، بلکه گونهای از ترجمۀ حدیث افتراق از رسول مکرم اسلام (ص) است که بر اساس آن، دین اسلام به هفتاد و سه فرقه منشعب میشود و یکی از فرق آن، رستگار است:
حکیم این جهان را چو دریا نهاد
برانگیخته موج ازو تندباد
چو هفتاد کشتی برو ساخته
همه بادبانها برافراخته
یکی پهن کشتی بسان عروس
بیاراسته همچو چشم خروس
محمد بدو اندرون با علی
همان اهل بیت نبی و وصی
اگر چشم داری به دیگر سرای
بنزد نبی و وصی گیر جای (همان: 10، 11)