اندازه، اسم ابزار از مصدر انداختن است. اسم ابزار در زبان فارسی، اغلب تابع ساختار «بن مضارع+ه» است. ساختار «اندازه» عبارت است از «انداز (بن مضارع انداختن)+ه» شبیه پرتابه، ماله،  گیره و... اما معنی آن بیش از اسم ابزار بودن، صفت مفعولی است، یعنی انداخته شده یا به تعبیر دقیق‌تر، مسافت انداخته شده. در زمانهای قدیم - و حتی تا همین اواخر در روستاها- برای مساحی کردن و تقسیم زمین‌ها، سنگ پرتاب می‌کردند و زمین‌های متساوی، زمین‌های هم اندازه به لحاظ تعداد انداختن یک سنگ از دست یک نفر بود. برای مسافت‌های بیشتر، به جای سنگ انداختن، تیر می‌انداختند و می‌گفتند یک تیر پرتاب و دوتیر پرتاب و غیره. این پدیده در داستان آرش نیز به نوعی به کار رفته است.
«اندازه» مثل بسیاری از مصطلحات فارسی علوم و فنون به عربی رفت و به «هندسه» تبدیل شد‌. فردوسی بزرگ، «هندسی» را به معنی امروزین مهندس یعنی اندازه کننده‌ی ابنیه و راه‌ها به کار می‌برد:
به سنگ و به گچ، دیو دیوار کرد
نخست از برش هندسی کار کرد
همچنین واژه‌ی «مهندس» به معنی دقیقش یعنی اندازه‌گیر و شمارنده و حسابگر، از همان ابتدای دوره‌ی فارسی نو در متون فارسی کاربرد داشته، مانند:
ز دینار و گوهر هزاران هزار
که آن را مهندس نداند شمار
فردوسی
و
نشمرد احوال او مهندس اگر
چند به صد سالیان شمار کند
ناصرخسرو
در عین حال، «مهندس» در معنی امروزینش که موردی خاص از مهندس (اندازه‌گیر) است و به اندازه‌گیری ابنیه و راه‌ها تخصیص یافته، از همان ابتدا نیز کاربرد داشته:
مهندس پذیرفت ایوان شاه
بدو گفت من دارم این دستگاه
فردوسی

نمونه‌های این کاربرد در متون کهن فارسی بسیار است و به خلاف برخی نظریات، نمی‌توان تخصیص معنای مهندس را به اندازه‌گیری ابنیه و راه‌ها، از تاثیر عثمانیان دانست و بلکه باید برعکس باشد زیرا زبان ترکی عثمانیان پیش از پروژه‌ی ملت سازی عصر آتاترک، به شدت با مصطلحات فارسی و سپس عربی آمیخته بوده است.