هنر، اجرایی(صورتی) از یک ماده است که نسبت به اجراهای دیگر همان ماده، تأثیرگذارتر باشد. هنر برای حصول اجرای تأثیرگذار، از ابزارهایی بهره می‌برد. ادبیات با تمام اقسامش و از جمله شعر، شاخه‌ای از هنر است و به سان دیگر شاخه‌های هنر، ابزارهایی را برای حصول اجرای تأثیرگذار به کار می‌گیرد. برخی از این ابزارها در حوزه‌ی شعر عبارتند از: تخیل، هنجارگریزی، قاعده‌افزایی، وزن و قافیه. چنان که پیش از این گفته شد،برخی نظریه‌پردازان و منتقدان، ابزارهای شعر را معادل خود شعر انگاشته‌اند و شعر را کلام مخیل، یا کلام موزون و مقفی یا رستاخیز کلمات و... تعریف کرده‌اند، حال آنکه در بخش‌های گذشته بازنمودیم که این موارد، تنها ابزارهایی برای حصول اجرای تأثیرگذارند. اگر همه‌ی این ابزارها به کار روند و در عمل به اجرای تأثیرگذار تشدید شده نرسیم، شعری در کار نخواهد بود و اگر در یک متن، تأثیرگذاری تشدید شده بروز کند، بی تمام این ابزارها نیز به شعر رسیده‌ایم و می‌توانیم بینگاریم که ابزاری تازه برای خلق شعر، کشف شده‌است که تا اکنون، از نظرها نهان مانده و به کار گرفته نشده است. با این دید، مسیر نوآوری، همواره مفتوح خواهد ماند، حال آنکه با اتخاذ یک یا چند مورد از ابزارها به عنوان عین شعر، خلاقیت هنری را محدود می‌ساختیم(کارگاه شاعری؛ بخش نخست).

   یکی از مهم‌ترین ابزارهای شعر، موسیقی کلام است و این ابزار، چنان اهمیتی دارد که برخی نظریه‌پردازان، شعر را زاده‌ی پیوند خوردن زبان و موسیقی می‌دانند. هر چند که ماهیت شعر و موسیقی، در نظر، جدا از هم است و موسیقی، تنها یکی از ابزارهای اجرای زبان به صورت شعر است و معادل خود شعر نیست، اما در عمل، دشوار می‌توان گونه‌ای از شعر را یافت (و شاید نتوان یافت) که خالی از موسیقی کلام باشد. به همین سبب است از دیرباز، به رغم فقدان استدلال قیاسی برای اثبات این‌همانی شعر و موسیقی کلام، بنا به اسقرای موارد شعر، بسیاری از منتقدان و ادبا، شعر را کلام موزون و مقفی تعریف می‌کردند.
   در بخش‌های گذشته‌ی کارگاه شعر، به اقتضای مباحث، اشاراتی گذرا به موسیقی کلام داشته‌ایم. منظور از موسیقی کلام، ایجادِ هماوازی یا هماهنگی در زبان است. هماوازی در زبان با بسیاری از شگردهای نامگذاری شده یا هنوز بی‌نام صورت می‌گیرد از قبیل: قافیه، ردیف، سجع، هم‌حروفی، هم‌صدایی و تکرار. هماهنگی نیز از طریق شگردهایی صورت می‌گیرد که وزن، در رأس آنهاست.
    هر یک از ملت‌ها برای ایجاد هماهنگی در زبان، از شگردها (وزن‌ها)ی ویژه‌ای بهره می‌برند. یکی از این شگردها، وزن عَروضی است که در شعر سنتی(=کلاسیک) فارسی و در شعر نیمایی به کار می‌رود. همان‌گونه که در ابتدای این بخش و در بخش‌های گذشته‌ی کارگاه شاعری(بخش دوم) گفته شد، دشوار می‌توان( و شاید نتوان) موردی از شعر را یافت که فاقد گونه‌ای از موسیقی کلام باشد. بر این اساس و به خلاف تصور عامه، شعر سپید فارسی نیز دارای موسیقی کلام است، با این قید که آنچه در شعر سپید فارسی، موجب ایجاد موسیقی می‌شود، بیش از آنکه وزن به معنی یک نظام مدون و منضبط هماهنگی‌ها باشد، شبکه‌ای ظریف و منسجم از هماوازی‌هاست.
   وزن عروضی که ضامن هماهنگی در شعر کلاسیک فارسی و شعر نیمایی است، گونه‌ای از وزن کمّی است. این نظام وزنی، کمّی است، زیرا مبتنی بر تساوی تعداد هجاها و تساوی امتداد(کوتاهی و بلندی) هجاهاست.وزن کمّی، غیر از شعر فارسی، در شعر کلاسیک عرب، شعر سنسکریت، لاتین و یونانی باستان هم کاربرد داشته‌است و در شعر نیمایی نیز به صورتی ویژه به کار می‌رود. همان‌گونه که گفته شد، وزن‌های کمّی و از جمله وزن عَروضی، مبتنی بر تساوی تعداد و تساوی امتداد هجاهاست، از این رو، برای تبیین وزن عروضی، ابتدا باید ماهیت هجا و گونه‌های آن را تبیین کنیم.

حرف، واج(واک)، هجا
حرف یا حروف الفبا، کوچک‌ترین جزء سازنده‌ی زبان است. هر یک از حروف الفبا به دو صورت نوشتاری(مکتوب) و گفتاری و شنیداری(ملفوظ) تجلی می‌یابند.دو صورت نوشتاری و گفتاری حروف الفبا، متقارن و متساوی نیستند، زیرا گاه چندین نشانه‌ی نوشتاری، تنها یک معادل گفتاری دارند و نیز گاه چندین صورت گفتاری، تنها یک صورت نوشتاری دارند و حتی برخی صورت‌های نوشتاری، فاقد معادل گفتاری‌اند. برای نمونه، در خط و زبان فارسی، صورت‌های نوشتاری : ص، ث، س، تنها یک معادل گفتاری دارند و در مقابل، صدای کوتاه ضمه در واژ‌ه‌ی «تو»، صدای بلند او در واژه‌ی «سو» ، حرکت مرکب در واژه‌ی «جو» و حرف واو  در واژه‌ی «ماهواره» همگی با یک نشانه‌ی نوشتاری نشان داده‌ می‌شوند و در عوض، صورت نوشتاری واو در واژه‌ی «خواهر» فاقد معادل گفتاری است. از آنجا که وزن، عبارت از هماهنگی در زبان است و هماهنگی، پدیده‌ای صوتی است، پس از دو صورت نوشتاری و گفتاری حروف، تنها صورت گفتاری(و شنیداری)در وزن، معتبر است. صورت گفتاری و شنیداری حروف  که به طور خلاصه با عنوان صورت ملفوظ ، از آن یاد خواهیم کرد، واج یا واک نامیده می‌شود. واج‌ها بر دو گروهند: صامت(حروف بی‌صدا) و مصوِّت(حروف صدادار یا حرکت‌ها). تعداد مصوت‌ها در زبان فارسی میانه، بیش از زبان فارسی دری بوده‌است و برخی از مصوت‌های فراموش شده‌ی فارسی میانه، هنوز در لهجه‌ها و گویش‌های محلی فارسی به جامانده‌است. تعداد مصوت‌ها در زبان فارسی باستان و زبان اوستایی،بسیار بیشتر از فارسی میانه و دری بوده‌است. اما در زبان فارسی دری که به طور مطلق، زبان فارسی نامیده می‌شود، هفت مصوت قابل تشخیص است، سه مصوت کوتاه، سه مصوت بلند و یک مصوت مرکب که ملحق به مصوت‌های بلند است و احکام مصوت‌های بلند بر آن صدق می‌کند:

مصوت کوتاه

فتحه=a(نَه)

 

ضمه =o (دو)

کسره = e (سه)

مصوت بلند

آ = ā (پا)

 

او= u (سو)

ای= i (سی)

مصوت مرکب

او=ō یا ow(جو/نو)

 

 

   از این پس، صامت‌ها را با نشانه‌ی اختصاری C( مخفف consonant) و مصوت‌های کوتاه را با نشانه‌ی v ( مخفف vowel) و مصوت‌های بلند و مرکب را با نشانه‌ی ṽ نشان می‌دهیم.
   بر این اساس به املای عروضی واژگان ذیل توجه کنید(با یادآوری دو نکته:نخست اینکه در حوزه‌ی وزن، آنچه معتبر است، واج‌ها هستند نه صورت مکتوب حروف و دیگر آنکه بازنویسی عروضی واژه‌ها با سه نشانه‌ی ṽ,v, C از چپ به راست است):

سایه =  sāye=CṽCV

شورا = šōrā = CṽCṽ

خواستن = xāstan  = CṽCCVC

   از آنجا که در عروض، مبنا بر صورت ملفوظ است، بنابراین، واژه‌ای واحد بسته به نحوه‌ی خوانده شدن، ممکن است صورت‌های عروضی متفاوت داشته باشد. برای نمونه، واژه‌ی «کارافزا» بسته به اینکه پس از صامت «ر» مکث کنیم یا آن را پیوسته به مصوت کوتاه a بخوانیم، دو املای عروضی متفاوت خواهد داشت.

  در زبان فارسی، صامت به تنهایی خوانده نمی‌شود.کوچک‌ترین واحد صوتی که در زبان فارسی قابل تلفظ است، ترکیب یک صامت با یک مصوت است. به چنین ترکیبی، هجا گفته می‌شود. در زبان فارسی، شش الگوی هجایی وجود دارد:
1) CV = نَه ، دو ، سه
2) CVC = سَر ، خور، هِل
3) Cṽ = پا ، سو ، سی
4) CVCC = سرد ، بُرد ،مِتر
5) CṽC = سار ، سور ، سیر
6) CṽCC = کارد ، سوخت ، ریخت (این الگو در زبان عربی وجود ندارد و یکی از تفاوت‌های نظام آوایی و در نتیجه وزن شعر فارسی و عربی، همین هجاست)
  همان گونه که در شش هجای بالا دیده می‌شود،چون اساس تلفظ واج‌ها در زبان فارسی،مصوت‌ها هستند، بنابراین، در یک هجا ممکن است که یک یا چند صامت وجود داشته باشد، اما کم‌تر و بیش‌تر از یک مصوت نمی‌تواند وجود داشته باشد. بنابراین با لحاظ کردن برخی استثناها تعداد هجاهای یک متن را می‌توان معادل تعداد مصوت‌های آن متن دانست. 

  از جانب دیگر،در زبان فارسی همان‌گونه که صامت به تنهایی خوانده نمی‌شود، مصوت نیز به تنهایی خوانده نمی‌شود و هرگاه، هجا با یک مصوت آغاز شود، فرض بر آن است که پیش از آن، صامت همزه قرار دارد یا به بیان دیگر، مصوت آغازین هجا، بر یک همزه تکیه داده‌است تا قابل تلفظ شود. بنابراین، الگوی هجایی واژه‌های «اِی» ، «او» و «آه» به ترتیب معادل است با الگوهای ۵،۳،۲.

 در علم عروض، الگوی شماره‌ی یک، هجای کوتاه نام دارد و نشانه‌ی اختصاری آن U  است. الگوهای 2 و 3، هجای بلند نام دارند و نشانه‌ی آنها _ است و الگوهای 4،5 و 6، هجای کشیده نام دارند و نشانه‌ی آنها   _U است. برخی نظریه‌پردازان، به هجای کشیده باور ندارند و آن را ملحق به هجای بلند می‌دانند، اما به سبب تفاوت امتداد الگوهای 2و3 با الگوهای 4،5و6 ،در ادامه‌ی کار ناچار به پذیرش تبصره‌ها و استثناهایی می‌شوند. از این رو برای اتخاذ نظام آوایی ساده‌تر و  پرهیز از افزایش استثناها و تبصره‌ها، فرض را بر جدایی هجای بلند و کشیده می‌گذاریم.
   هرگاه کلام را به هجاهای سازنده‌اش بشکنیم و نشانه‌های معادل هجاها را بنگاریم، به این کار، تقطیع گفته می‌شود. تقطیع و نگارش نشانه‌های هجایی، همجهت با خط فارسی(راست به چپ) و در خلاف جهت املای عروضی صورت می‌گیرد. به تقطیع نمونه‌های ذیل توجه کنید:

به خانه آمدم = U _ U _ U _
سوخت چون رشکی که در جانی فتد = _U_ _ _ U_ _ _ U  _

   در چارچوب نظام وزنی کمّی و از جمله در وزن عروضی، آنچه موجب ایجاد وزن و هماهنگی در کلام می‌شود، رعایت تساوی تعداد و تساوی امتداد هجاهاست. یعنی الگوی هجایی که از تقطیع نخستین پاره از شعر (=مصرع) به دست می‌آید، باید به لحاظ تعداد هجاها و کوتاه و بلند بودن هجاها، دقیقاً در مصرع دوم و همه‌ی مصرع‌های آن شعر رعایت شود.برای مثال اگر نخستین مصرع مثنوی معنوی مولانا را تقطیع کنیم، به چنین الگویی می‌رسیم:
بشنو از نی چون حکایت می‌کند = _ U _ _ _ U_ _ _U  _

   این الگو، در مصرع دوم همین بیت و در تمام مصرع‌های مثنوی معنوی، به صورت یکسان، رعایت می‌شود، یعنی همه‌ی مصرع‌ها از یازده هجا پدید آمده‌اند و به ازای هر هجای کوتاه یا بلند در مصرع نخست، هجایی با همان امتداد در مصرع دوم قرار گرفته‌است. آواز سحرآمیز و هماهنگی مبهوت کننده‌ی شعر کلاسیک پارسی که آن را شبیه ماشینی عظیم و پیچیده با کارکردی منظم و تخطی‌ناپذیر ساخته‌است و موجب شکل‌گیری فاخرترین نمونه‌های کلام بشری شده‌است، از رعایت دقیق و خستگی‌ناپذیر همین تساوی تعداد  و امتداد هجاها در سرتاسر یک منظومه نشأت گرفته‌است.
   همان‌گونه که پیش از این به تکرار گفته شد، هماهنگی(وزن) در کلام، مبتنی بر اصوات و صورت ملفوظ حروف است که واج(واک) نامیده می‌شود نه صورت مکتوب و نوشتاری حروف الفبا. بر این اساس، ممکن است که واژ‌ه‌ی واحد، به سبب تفاوت در نحوه‌ی خوانده شدن، منجر به الگوهای هجایی متفاوتی شود که در نهایت به وزن‌های متفاوتی منجر می‌شود. نحوه‌ی تلفظ واج‌ها(و در نتیجه هجاها، واژه‌ها و کل کلام)، سه حوزه‌ی بررسی متفاوت را در عروض فارسی می‌گشاید که عبارتند از قواعد، ضرورات و اختیارات. واژه‌ی واحد، بسته به اینکه از چه دریچه‌ای(قاعده، ضرورت و اختیار) با آن مواجه شویم، هماهنگی‌ها و وزن‌های متفاوتی را ایجاد می‌کند. در مبحث آینده، به قواعد، ضرورات و اختیارات خواهیم پرداخت. تا آن هنگام، برای تمرین می‌توانید تعدادی واژه‌، جمله و شعر را آوانویسی(املای عروضی) و هجانویسی(تقطیع) کنید.
                                                                   پیروز باشید.