|
|
|
|
|
این مقاله،پیش از این به صورت طرحی اولیه و مختصر در وبگان آن روزهادرج شده بود و حال،صورت گسترش یافتۀ آن عرضه میشود.
ایران شرقی که سرزمینی است کوهستانی و امروزه با نام افغانستان به استقلال رسیدهاست،در قرون گذشته،غور خوانده میشد و مردم منسوب به آن ناحیه را غلجایی(قلجایی) و غلجهای و غرچهای میخواندند.بیتردید این نامها همه مشتق از ریشۀ اوستایی "گَر" به معنی کوه است.سرزمین غرجستان نیز که در شرق ایران بوده،همین حکایت را دارد."غور" واژهای فارسی به معنی کوه است و صورت دیگری از واژۀ اوستایی "گَر" است که در آن،حرف "گ" به حرف همارز آن یعنی "غ" مبدل شدهاست. شاید این اعتراض به میان آید که حتی به فرض تبدیل حرف "گ" به "غ" باز هم مصوّت(حرف صدادار) واژۀ غور، ضمۀ بلند است درحالی که مصوت واژۀ گر،فتحه است.اما این اعتراض وارد نیست،زیرا بسیاری از واژههای فارسی دری که با انواع ضمه(خواه کوتاه به صورت O و خواه بلند به صورت U و خواه اشباع به صورت Ô یا OW) تلفظ میشوند،در زمانهای گذشته و حتی امروزه در گویشهای محلی که بازنمود صورتهای قدیمی فارسیاند،با فتحه تلفظ میشوند.برای نمونه واژۀ "جو" که امروزه در فارسی دری، به صورتهای jo و یا jÔ/jow تلفظ میشود،هنوز هم در گویشهای محلی فارسی،به صورت jav تلفظ میشود و شاعران پارسیگوی نیز واژههایی از قبیل جو،نو،تو و دو را با واژههای عربی از قبیل ضو(zaw) قافیه میکردند.تلفظ واژۀ غور نیز بیتردید،همخوان با تلفظ واژۀ گَر، و با فتحه به صورت غَور بودهاست.برای اثبات درستی تلفظ "غَور"،شاهد دیگری هم هست و آن واژۀ گور است. واژۀ "گور" که در فارسی دری به صورت goor به معنای مکان خاکسپاری مردگان به کار میرود،در اصل به صورت gawr و به معنای کوه و مشتق از واژۀ اوستایی"گَر" و معادل واژۀ فارسی "غَور" بودهاست. واژۀ عربی "قَبر"، معرب واژۀ فارسی گور است و این تعریب نمیتواند ممکن باشد مگر آنکه تلفظ گور، به صورت گَور(gawr) باشد تا بتواند در زبان عربی به قَبر مبدل شود.این توضیح در این محل لازم است که نیاکان ما ایرانیان در اعصار باستان،مردگان خود را در دخمههای کوهستانی مینهادند و بدین سبب،واژۀ گَر و صورتهای دیگر آن از جمله گَور، به مرور مبدل شد به مکان امحای مردگان و سپس همین واژه به سان صدها واژۀ پهلوی و فارسی دیگر به زبان عربی رفت و مبدل به واژۀ قبر شد.در تکمیل مبحث تلفظ و مشتقات واژۀ غَور باید افزود که به احتمال زیاد،واژۀ عربی غَور به معنی ژرفا و عمق و مشتقات آن از قبیل غار و مغار و مغاره نیز از واژۀ فارسی غَور و واژۀ اوستایی گَر، اخذ شدهاند. گفتیم که نیاکان ما ایرانیان، مردگان خود را در دخمهها و مغارههای کوهستان مینهادند و بر این اساس،واژۀ غَور به مرور علاوه بر معنای اصلیش که کوه است،بار معنایی تازهای هم یافت و آن محل امحای مردگان بود و چون یکی از روشهای امحای مردگان و بویژه تنها روش این کار در میان اعراب،حفر و گود کردن زمین بود،واژۀ غَور پس از ورود به زبان عربی،معادل گودی و ژرفا و عمق شد و واژههای غار و مغار و مغاره نیز که معادل گودیها و حفرههای کوهستانند،از این واژه مشتق شدند. در تلفظ واژۀ غَور باید توجه داشت که تلفظ آن به طور دقیق و صحیح با حرف w است نه حرف v،یعنی با آن گونه از حرف واو است که تقریباً ناملفوظ است،همانگونه که امروزه نیز در تلفظ ضمۀ اشباع در واژههایی مثل نو و جو با آن مواجهیم که انتهای آنها،ترکیبی از ضمۀ کوتاه و گونهای خاص از حرف واو است که به طور کامل تلفظ نمیشود و تنها موجب غنچه شدن لبها میگردد به صورت now و jow . کتابنامه |
||
|
|
|
|
|
آنروزها>
|
||
|
|
|
|
|
دکتر ابراهیم واشقانی فراهانی دربارۀ پدیدهها از دریچههای متفاوت میتوان بررسی کرد و نظر داد،و یکی از مهمترین دریچههای بررسی،دریچۀ زبانشناسیاست.واژگان در سیر تغییراتی که میکنند،خاطراتی را از تغییر پدیده هایی محفوظ میدارند که مستقیم و غیر مستقیم با آنها پیوند دارند.صورتهای تازۀ واژه،احوال پدیدهها را در زمانهای نزدیک،بیان میکند و برای انکشاف احوال پدیدهها در زمانهای دور میتوان به بررسی ریشههای واژگانی پرداخت.بحث از خانواده نیز از این حکم،مستثنی نیست و با بررسی ریشۀ واژگانی خانواده و واژههایی که با آن در پیوندند،به آگاهیهای بسیاری دربارۀ بنیانهای خانواده میرسیم. |
||
|
|
|
|
|
آنروزها> خبر دیگر اینکه مراسم بزرگداشت روز سعدی به همت انجمن ادبی شهرستان تفرش و در قالب یک نشست ادبی مشترک با انمن ادبی میعاد شازند و با شرکت پیشکسوتان شعر اراک برگزار خواهد شد.به احتمال زیاد این مراسم، عصر روز یکم اردیبهشتماه و در محل کانون واقع در پارک امام خمینی (ره) برگزار خواهد شد.جای همۀ شما عزیزان در این مراسم،سبز خواهد بود. |
||
|
|
|
|
|
آنروزها>اشعار منتشر نشدۀ من>
نمیگی یک دل تنها میون غمها اسیره؟ شب که میشه پلک ماه و برق چشمای ستاره واشقان-شهریور86 |
||
|
|
|
|
|
دوستی یعنی نشستن سالها در کنار پنجره،بیادعا چشم بر راه درازش دوختن ساکت و آهسته در خود سوختن طرح یک گهواره از دل ریختم از دو سوی شانهام آویختم شد دلم گهوارهای آرامبخش سر بنه،گهواره را آرام بخش من کیام؟شبمرده شمعی نیمسوز روی بنما،نیمۀ دیگر بسوز اهواز-زمستان75 |
||
|
|
|
|
|
هشتم فروردین ماه رفتم تفرش،جلسۀ هیأت مدیرۀ انجمن ادبی شهرستان تفرش بود و حضورم به عنوان رئیس انجمن ضروری بود.باید سحرگاه راه میافتادم. در ورودی شهر تفرش یک تابلو هست که رویش نوشته تهران 220 کیلومتر.یک تابلو دیگر هم طرف مقابل هست که نوشته به زادگاه جدّ مقام معظم رهبری خوش آمدید.البته اگر قرار است اینقدر دور برویم و کار را به آبا و اجداد برسانیم،باید فراهان را شهر مقام معظم رهبری بدانیم،چون خاندان معظمله از سادات میرفخرایی فراهان و همطایفۀ جناب قائم مقام فراهانی بودند و بعداً به تفرش مهاجرت کردند. |
||
|
|
|
|
|
حیات بشری،بی نقد پیش نمیرود.نقد یعنی سنجش،یعنی برشمردن نقاط ضعف و قوت.هر اقدامی که بشر می کند،اگر نقد شود،نقاط ضعف و قوتش معلوم میشود تا در گام بعدی،درستیها و قوتها به جا بمانند و سعی شود که نقاط ضعف و نادرستیها حذف شود.اما سنت نیکوی نقد در روزگار ما دچار خللهایی شده که اگر رفع نشود،معلوم نیست که تکلیف پیشرفت ما چه خواهد شد.کسانی که باید نقد کنند،صاحبنظران و اصحاب تخصص،یا درگیر مشاغل و مشغلهها شدهاند و یا دچار حسِ بدِ "بابا به من چه ربطی داره".بسیار پیش میآید که رسالت منتقدان راستین و حرفهای را کسانی به عهده میگیرند که اهلیت و صلاحیت این کار را ندارند و نقدها هم اگر حملات بیمحابا و تخریبگر نباشد،تعارفات گمراه کنندهای از آب در میآید که باعث گمراهی انبوهی از کسان میشود که برای قضاوت کردن و پذیرفتن یا رد کردن،چشم به رأی منتقدان دارند. و در حالی که میدانیم بر اساس باور قدما،بالاتر از فلک نهم ،تختگاه خداوند است،خود قزل ارسلان را که نه،بلکه رکاب اسب قزل ارسلان را در مکانی بالاتر از تختگاه خداوند قرار میدادند، و سعدی در همین زمان میایستد و خطاب به پادشاه روزگار خود فریاد میزند: آسمان را حق بود گر خون بگرید بر زمین در زوال ملک مستعصم، امیرالمومنین حتی اظهار تأسف سعدی بر مرگ خلیفه المستعصم و مرثیهای که برای او سروده، خود دلیل دیگری بر شجاعت سعدی است که در برابر هولاکوی آدمخوار- دقیقاً آدمخوار- میایستد و بدین رسایی، برای خلیفه المستعصم مرثیه میسراید، مرثیهای که در حقیقت، سوگنامه ای برای زوال دولت یکپارچۀ اسلام است و مستعصم، صرفنظر از اینکه شخصاً چه آدمی بوده، نماد این اتحاد و یکپارچگی بوده و حضورش،در نظر دشمنان اسلام، ستون خیمۀ جهان اسلام محسوب میشده و از سوی دیگر، کسانی برای برکندن این ستون آمده بودند که تا آن لحظه، میلیونها مسلمان را اعم از سنی و شیعه به اشکال دلخراش به قتل رسانده بودند،تأکید میکنم میلونها مسلمان را اعم از سنی و شیعه، چون میدانم سنجه و معیار همۀ نقد آن روز شما، شیعه بودن و نبودن بود.
|
||
|
|
|
|
|
و نطفههای پاک دوشیزگان بکارت خود را چشم ستارهها نیزارهای ساکت اعصار البرز البرز خُرد شد من ماده دیوی را دیدم(5) جیحون(6) جایی در این حوالی هست آه ای امید سنگشده در دل قرون اهواز-اردیبهشت81 یادداشتها |
||
|
|
|
|
|
ویرایش تازه و توسعه یافته ی این مقاله را در این صفحه بخوانید. شش واژۀ خَلَج،خَلَچان،غلجایی(قلجایی)،غور،گَرَکان و فراهان از یک ریشهاند و تقریباً هممعنیاند. واژۀ "گَر" در زبان اوستایی به معنی کوه است.کیومرث که نخستین انسان و نخستین پادشاه در باورهای اساطیری ایرانیان است،گَرشاه خوانده میشد،یعنی پادشاه کوهستان و یا پادشاه کوهنشین. بلعمي در تاريخ بلعمي مينويسد كه كيومرث بر آب و زمين و گياه پادشاه بود اما عنوان او گرشاه يعني كوهشاه بود(بلعمی،1/3-17).بيروني نیز در اینباره مينويسد: «لقبآن،كوشاه است يعني پادشاه كوه و برخي هم گفتهاند گلشاه ،يعني پادشاه گل، زيرا در آن وقت هيچ كس نبود» (بيروني، 141).ایران شرقی که سرزمینی است کوهستانی و امروزه با نام افغانستان به استقلال رسیدهاست،در قرون گذشته،غور خوانده میشد و مردم منسوب به آن ناحیه را غلجایی(قلجایی) و غلجهای و غرچهای میخواندند.بیتردید این نامها مشتق از ریشۀ اوستایی "گَر" به معنی کوه است.سرزمین غرجستان نیز که در شرق ایران بوده،همین حکایت را دارد.ممکن است مبدأ اشتقاق این واژهها واژۀ "گَرَک"(گر+ک) باشد به معنی منسوب به کوه،و گاف به غین و قاف مبدل شده و حرف راء در برخی از این صورتها مبدل به لام شده و در برخی نیز بیتغییر ماندهاست.
ویرایش تازه و توسعه یافته ی این مقاله را در این صفحه بخوانید. |
||
|
|
|
|
|
تو خاطرات خوب بخارا چیزی شبیه توست میخوانمت همیشه به هر قصه هر غزل عشق کبیر من اینجا که ایستادهام اینجا که سهم توست تو عشق کبیر من |
||