تبليغاتX
آن روزها

آن روزها

مرگ آن قدر كه شايعه كردند سخت نيست...

مثل كبوتري كه اسير درخت نيست

اين عشق بي‌بهانه نگاهش به تخت نيست

 

تنها مرور  دست تو را خواسته دلش

پيراهني كه حق دلش چوب رخت نيست

 

مي‌ميرم از نبودنت و صبر مي‌كنم

مرگ آن قدر كه شايعه كردند سخت نيست

 

مي‌ميرم و هنوز تو باور نمي‌كني

مي‌ميرم و هنوز خيال تو تخت نيست

 

اين قلب تيرخورده كه يك واقعيت است

از جنس ابتذال نقوش درخت نيست



+ نوشته شده در  بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 21:10  توسط ابراهیم واشقانی فراهانی  | 

بشير زارعي، برگزيده ي جشنواره ي كشوري شعر دانشجويي

خبر خوشي كه اين روزها به من رسيد، برگزيده شدن دانشجوي كوشا و شاگرد شعري مستعدم آقاي بشير زارعي در جشنواره ي شعر دانشجويي كشور در كرمانشاه بود كه استحقاقش هست و بيش از اين هست. البته اين بار اول نبود و جدا از شاگردانم كه در جشنواره‌هاي استاني برگزيده مي‌شوند، چند سال پيش هم ديگر دانشجو و شاگردم آقاي علي‌اكبر لطفي كه الان ديگر شاعر نخبه اي است،در جشنواره‌ي كشوري شعر دانشجويان علوم پزشكي و چندين جشنواره ي ديگر برگزيده‌ي نخست شد و صادق مرادي كه رباعي سراي معتبري شده و خيلي هاي ديگر. چه قدر به خود مي‌بالم و خوشحال مي‌شوم از ياكرد موفقيت‌شان و خوشحال‌تر اين كه مي‌بينم اين عزيزان كه در شعر به قدر كمال تربيت شده‌اند، كمال اخلاقي هم به قدر كفايت كسب كرده‌اند كه فراموش نكنند از كجا و از كه، شعر را آغاز كردند و حق يادكرد استادشان را از خاطر نبردند به خلاف برخي كه هنوز به مرحله‌اي نرسيده بودند، به خاطرشان خطور كرد كه شايد در شكم مادر مهربانشان نيز شاعر بودند!

+ نوشته شده در  بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 20:57  توسط ابراهیم واشقانی فراهانی  | 

هزار و سيصد و هشتاد و هفت بار دگر....


سال هزار و سيصد و هشتاد و هفت بود و در جشنواره‌ي شعر انتظار آن سال، با يك غزل، فقط يك غزل شركت كردم. غزلي كه مطلعش اشاره به باوري كهن در ميان ايرانيان دارد كه اگر پلك بپرد، حتماً مهماني از راه مي‌رسد و البته محتشم كاشاني هم پيش‌تر در غزلي به اين باور اشاره كرده بود: «دو پلكم مي‌پرد الله‌اكبر يار مي‌آيد». غزل من هم از اين باور آغاز شد و در آن سال در جشنواره‌ي شعر انتظار برگزيده شد، دوم شد:

مرا به خانه ببر

هزار و سیصد و هشتاد و هفت بارِ دگر
پرید پلک و کسی ضربه‌ای نزد بر در
و انتظار و سکوتی که باز هم نشکست
حکایتی است که هر جمعه خوانده‌ایم از سر
دوباره هفته‌ي من هفت‌خوان تنهایی‌ست
دوباره قصه‌ي تلخی که گشته‌ایم از بر
چه‌قدر بین من و تو... چه‌قدر فاصله است
تو شرقِ نابی و ما مغربیم و مغرب‌تر
تو مثل ابر بهاری، بهار تشنه‌ي توست
حریق تشنگی‌اش را شبی ببار و ببر
نیامدی و بهار از کنار خانه گذشت
و قلب باغچه لرزید و غنچه شد پرپر
چه سال نوری دوری است سال آمدنت
کجای این شب مسدود می‌رسم به سحر
اگر تو باز نیایی، منم که می‌آیم
کران کران همه آفاق را به پای خطر
دوباره از که بپرسم؟ مرا شناخته‌اند
قناری قفس و فالگیر پشت گذر
چه‌قدر فال گرفتم برای آمدنت
خلاصه‌ي همه یک شعر بود: شعر سفر
سفر حکایت تلخی‌ست، بی تو تلخ‌تر است
کجاست خانه‌ي دورت؟ مرا به خانه ببر

(http://anruzha.blogfa.com/post-91.aspx)

 

گذشت و گذشت و بعد از آن، جسته و گريخته باخبر مي شدم كه اين غزل به‌ويژه مطلعش طرف توجه خيلي‌هاست و در جنگ‌ها و گلچين‌هاي شعر آييني چاپ مي شود و برخي موارد را هم ناشرانشان لطف مي‌كردند و برايم مي‌فرستاند تا آن كه چندي پيش به مناسبتي، مطلبي را جست‌و جو مي‌كردم كه به اين بيت رسيدم:

بار دگر هزار و سيصد و هشتاد و نه              پريد پلك و كسي ضربه‌اي نزد بر در

بيش‌تر جست‌وجو كردم و متوجه شدم كه شهرت اين غزل از حد گذشته. ده‌ها مورد از سايت‌هاي مرجع شعر آييني و مداحي، سايت‌هاي پيامك، جنگ‌هاي شعر آييني و روزنامه‌هاي كثيرالانتشار از اين شعر و مطلعش بسيار استفاده كرده‌اند اما به شكل‌هايي عجيب؛ بدون نام من، با تكثير رقمي كه در مطلع هست و با يك غلط فني كه «بار دگر» را به اول شعر آورده‌اند و توجه نكرده‌اند كه اين تركيب، بار قافيه را بر دوش مي‌كشد. بي‌خبر بودم و هر سال، توپ فروردين را كه مي‌زنند و به قول فرهاد، بوي توپ كه مي‌آيد، ياد اين شعر من مي‌افتند و يك رقم به آن اضافه مي‌كنند؛ هزار و سيصد و هشتاد و هفت، هشتاد و هشت، هشتاد و نه و... و با آن غلط فني و بي‌نام من، چاپش مي‌كنند. در واقع اين شعر و مطلعش مبدل به تبريك سال نو با چاشني انتظار شده و سايت‌هاي پيامك و روزنامه‌ها و مجموعه‌ها و سايت‌هاي مرجع مداحي، بدين نيت از مطلع اين غزل استفاده مي‌كنند. گفتم تذكري بنويسم و ياد بيتي از سعدي شيرازي افتادم كه:

كودك بكر ضميرم به يتيمي زين پس      جور بيگانه نبيند كه پدر بازآمد

پس اين پست را نوشتم كه بگويم:

1)من اين شعر را پيشكش به وجود مبارك صاحب عصر(ع) سرودم. حظ دنيوي را با برگزيده شدنش گرفتم، صله را همان موقع از اداره‌ي فرهنگ و ارشاد اسلامي گرفتم و اجر معنويش هم به عهده‌ي ارواح مطهر اهل بيت(ع) است. پس اين شعر ديگر خيلي هم متعلق به من نيست، اما بد هم نيست كه جسته و گريخته، يك گوشه و كناري، از ده مورد يك مورد، خيلي ريز ريز، اسم من را هم ذكر كنند!

2)با تكثير عدد هزار و سيصد و هشتاد و هفت و افزودن يك رقم به آن در فروردين هر سال مخالفتي ندارم. اين كار از قبيل تغييراتي است كه خوانندگان ابيات معروف، حسب حال خود در اين گونه ابيات وارد مي‌كنند و هميشه هم در شعر فارسي سابقه داشته. همچنين اين كار باعث مي‌شود كه اين غزل را تا چند هزار سال ديگر هم بشود به‌روز كرد، مگر آن كه حضرت ظهور كنند و شعر انتظار و اين غزل، بي‌كاركرد شود.

3)اين تركيب«بار دگر» را از انتهاي مصرع اول به جايي ديگر نبرند. خواهش مي‌كنم! چون بار قافيه‌ي اين مصرع روي دوش همين تركيب است و اين اندازه از تغيير، ديگر فراتر از تغييرات ذوقي است كه خوانندگان در اشعار محبوبشان وارد مي‌كنند تا مطابق با حسب حال خودشان شود.

 

 


+ نوشته شده در  بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 17:49  توسط ابراهیم واشقانی فراهانی  | 

بخواب ماه قشنگم


خلاصه‌ي غزليات حافظ شيراز

دو پلك توست، دو مصرع، دو منبع آواز


دو استعاره‌ي سبزي كه آبي غزلم

ارائه مي‌كند آن را به شيوه ي ايجاز


زمان خواب، دو چشمت پري ست در شيشه

و صبح، چشم قشنگت پري ست در پرواز


بخواب ماه قشنگم بخواب، بركه‌ي تو

تمام شب به تماشاي توست چشمش باز


+ نوشته شده در  هفدهم اسفند 1390ساعت 21:4  توسط ابراهیم واشقانی فراهانی  | 

برنامه ی میان ترم درس تحقیق در خاقانی و نظامی کارشناسی ارشد


به اطلاع دانشجویانی که در مقطع کارشناسی ارشد با من واحد تحقیق در خاقانی و نظامی دارند، می رساند که آزمون میان ترم این درس در تاریخ 18/12/1390 در دو گروه صبح و بعدظهر برگزار می شود. نوبت صبح از ساعت 10 و نوبت بعدظهر از ساعت 14. انتخاب گروه به اختیار دانشجویان است، اما تنها در یک گروه مجاز به دادن آزمون هستید. پرسش ها در قالب چهارگزینه ای و تعداد آن ها مضربی از شش خواهد بود. 

متن آزمون در درس خاقانی، شش قصیده ی نخست و در درس نظامی، 29  صفحه ی نخست از هفت پیکر است.

با آرزوی پیروزی

+ نوشته شده در  دوازدهم اسفند 1390ساعت 8:4  توسط ابراهیم واشقانی فراهانی  | 

قول جوانه دادي...


وقتي كه خانه از تو عطر ترانه مي‌داد

حتي نقوش قالي قول جوانه مي‌داد


يك روز پيش از آن شب در خواب مرده بودم

آن شب كه دست‌هايت بوي بهانه مي‌داد


مي شد بدانم اين را، اين راز ساده را كه

آغوش تازه‌ي تو طعم مرا نمي‌داد


مانند خواب بم بود زير و بم دو چشمت

با هر تكان عميقاً دل را  تكانه مي‌داد


آن شب شبيه دره مي‌داد جاي خالي

كوهي كه گريه‌ام را يك عمر شانه مي‌داد


+ نوشته شده در  پانزدهم بهمن 1390ساعت 13:41  توسط ابراهیم واشقانی فراهانی  | 

فلوت جادو

اين هم غزلي حاصل يك جلسه بداهه‌سرايي با سراينده‌ي وبلاگ غزل بامداد. بيت‌هاي آبي از من است و بيت‌هاي سرخ از ايشان، هرچند كه وبلاگ هر دو مان در آبي بودن موافق است، اما اين جا حق آبي را به خودم دادم. مرا مي‌بخشند.


ليلاترين ترانه! مجنون‌ترين سكوتم

دست مرا صدا كن تا بشكفد قنوتم


آدم بهشت بي تو  هرگز نمي‌شناسد

انگار بي تو  هر دم در فكر يك هبوطم


اي آسمان آبي اي اوج آفتابي

من عاشق زمين و عشق و شب و سقوطم


در من بهار باش و هر لحظه نبض رويش

من پيري زمينم، من سختي بلوطم


دست پر از سؤالم كي مي‌رسد به دستت

دلگير از اين سكوت و اين قطعي خطوطم


شايد پريچه‌اي بود مهمان مرد دريا

امشب كه سحر مي‌ريخت جادوگر فلوتم


+ نوشته شده در  هشتم بهمن 1390ساعت 21:30  توسط ابراهیم واشقانی فراهانی  | 

پرسش ها و پاسخ هاي آزمون ميان ترم شاهنامه ي كارشناسي ارشد، نوبت بعدظهر

پرسش­ها

 

1)درباره­ي چيستي «ببرِ بيان» و نيز ساختار لغويش آنچه مي­دانيد بنويسيد.

 

2)ابيات ذيل را فقط معني كنيد:

الف)جز از آشتي جستنش راي نيست/ كه با وي سپاه تو را پاي نيست

زميني كجا آفريدون گُرد/ بدان گه به تور دلاور سپرد

چو داده بُدند و ببخشيده راست/ تو را كين پيشين نبايست خواست

ب)يكي خيمه­اي زد سيه­تر ز قير/ سيه شد جهان چشم­ها خيرخير

وزيشان فراوان تبه كرد نيز/ نبود از بدِ بخت مانيد چيز

 

3)براي اين بيت كه از زبان گيو درباره­ي كيكاووس است، چه صورت مناسب­تري پيشنهاد مي­كنيد و بر اساس آن صورت، معناي بيت چيست؟

به جايي كه كاووس را دسترس         بباشد، نداريم او را به كس

 

4)براي اين بيت، دو معني ذكر كنيد:

تو گفتي كه ابري بر آمد ز كنج       ز شنگرف نيرنگ زد بر تُرُنج

 

5)معني آنچه زيرش خط كشيده شده است، بنويسيد:

الف)يكي كم شود ديگر آيد به جاي/ جهان را نمانند بي كدخداي

ب)چو با تاج و با تخت نشكيفتي/ خرد را بدين گونه بفريفتي

ج)سر و مغز اولاد در زير پاي/ پي رخش برده يكايك ز جاي

 

6)نقش آنچه زيرش خط كشيده شده است، بنويسيد:

الف)به كش كرده دست و سر افكنده پست/ همي رفت تا جايگاه نشست

ب)چو دستان سام اندر آمد به تنگ/ پذيره شدندش همه بي درنگ

ج) نه ارژنگ مانم نه ديو سپيد/ نه سنجه نه اولاد غندي نه بيد

 

7)درباره­ي خاندان كشوادگان چه مي­دانيد؟

 

 

پاسخ­ها

1)ببر بيان به لحاظ واژگاني: ببر، مجاز از پوست ببر است و بيان داراي ساختار  بَي(بغ، بزرگ، خدا)+ان پسوند نسبت است و معني ببر بيان، ببر شاهانه و ببر بزرگ است و  آن تن­پوش نبرد رستم بوده­است. معروف است كه رستم در كوه­هاي سوريه ببري بزرگ را يافت و شكار كرد و چرم آن را تن­پوش خود ساخت. كاربرد چرم در جامه­ي جنگاوران در گذشته رواج داشته و ببر بيان رستم نيز از همين قبيل بوده است.

 

2)

الف)چاره­اي جز صلح كردن با او نيست، زيرا سپاه تو در برابر وي پايداري ندارد.

سرزميني را كه فريدون پهلوان در گذشته به تور دلير داد،

اگر آن را كامل بدهند و ببخشند، نبايد نبرد گذشته را ادامه بدهي.

 

ب)(ديو سپيد) مانند خيمه­اي سياه­تر از قير بر سر آنان(سپاه ايران) گسترده شد. جهان سياه شد و چشم­ها حيران ماند.

و بسياري از سپاه ايران را نابود كرد و از بدبختي آوردن بر آنان هيچ كوتاهي نكرد.

 

 

3)  به جايي كه كاووس را دسترس         بباشد، نداريم او را به كس

اين بيت، ضبط دكتر جويني است و صورت درست­تر آن كه در نسخه­ي چاپ مسكو آمده است، چنين است:

به جايي كه كاووس را دسترس         نباشد، نداريم او را به كس

اين بيت، نقل قول از گيو ِ گودرز است درباره­ي كي­كاووس و معنيش چنين است: جايي كه كي­كاووس به آن دسترس نداشته باشد(و از سخن ما آگاه نشود) من در آن جا كي­كاووس را كسي به شمار نمي­آورم.

 

4)مطابق نظر دكتر جويني، ترنج استعاره از سپاه توران است كه از ترس، زرد شده اند و از بس كه خون بر سر و رويشان پاشيده گويي كه ابري از شنگرف(جيوه) بر سر آنان گسترده شده است.

اما بهتر آن است كه ترنج را خورشيد بگيريم. در شاهنامه­ي فردوسي در بسياري از تصويرها، براي اغراق در  حوادث زميني، دامنه­ي آن­ها به آسمان نيز كشيده مي­شود. در اين جا هم از بس خون در ميدان نبرد ريخته گويي ابري از شنگرف در برابر ترنج خورشيد كشيده شده است.

 

5)

الف) «نمانم» در اين بيت فعل دووجهي است، يعني لازمي است كه متعدي به كار رفته و معادل است با «نگذارم».

ب) «نشكيفتي» در اين بيت يعني بسنده نكردي. از همين ماده، «شكيب» را داريم به معني صبر و تحمل.

ج)«يكايك» همان است كه امروزه مي­گوييم «يك­دفعه» و «يك­باره».

 

6)

الف)قيد

ب) مضاف­اليه براي «پذيره»

ج) مفعول براي فعل دووجهي«نه مانم»(نگذارم)

 

7) كشوادگان، مركب است از كشواد+گان پسوند نسبت و معني آن خاندان منسوب به كشواد است. كشواد زرين­كلاه از پهلوانان ايراني روزگار منوچهر پيشدادي و از خاندان كاوه­ي آهنگر بود.او در  روزگار نوذر، در ركاب آن پادشاه براي دفع سپاه چهارصدهزارنفري توران، عازم دهستان در شمال ايران شد. سپاه نوذر بسيار كوچك­تر از سپاه توران و حدود صدوچهل هزار نفر بود. سپاه سيستان و كابل به عنوان تشييع جنازه­ي سام، در سپاه ايران حاضر نشده بودند. قارن و كشواد و ديگر سران سپاه ايران(طبيعتاً با سپاهيان ويژه­ي خود) نيز به عناوين ديگر در ميانه­ي نبرد، سپاه ايران را ترك كردند و نوذر به چنگ افراسياب توراني افتاد و كشته شد و باقي­مانده­ي ايرانيان اسير و در ساري محبوس شدند. آن گاه زال مطابق توافقي نهاني با اغريرث برادر افراسياب، كشواد را براي تحويل گرفتن اسيران ايراني به ساري فرستاد. از آن پس كشواد در سپاه كي­قباد بود و  پسرش گودرز و نوادگانش گيو و بهرام و فرهاد و رهام و نيز بيژن كه پسر گيو و نوه­ي رستم بود، در سپاه كي­كاووس و كي­خسرو بودند و براي ايران نبردها كردند و ده­ها نفر از اين خاندان از پسران و نوادگان گودرز در اين نبردها جان باختند. شمار ديگري از اعضاي اين خاندان از جمله گيو و بيژن هنگامي كه براي بدرقه­ي كي­خسرو رفته بودند در دمه(برف و كولاك) جان مي­بازند و باور ايرانيان بر اين بوده كه آنان در زير برف زنده­اند و در پايان جهان همراه كي­خسرو براي دفع نيروهاي بدي بازمي­گردند. رهام ديگر پسر گودرز،بخت بيش تري براي زندگاني داشت. او پس از كي خسرو نيز به جا ماند و در روزگار لهراسب كياني، از سران سپاه و راي زن لهراسب بود و براي ضبط نواحي غربي ايران فرستاده شد.

خانواده­ي گودرز  كشوادگان در طول حضورشان در شاهنامه، همسو و همگراي خانواده­ي سامند و با ازدواج گيو و دختر رستم، اين همسويي به اوج مي­رسد. اين دو خانواده در اتحاد با هم، مقابل خاندان نوذر و به ويژه در برابر طوس بودند و مهر و كينشان بر پادشاهان كياني نيز همسو با هم بود.

خاندان كشوادگان به لحاظ تاريخي ممكن است انعكاسي از شاهان و شاهزادگان اشكاني باشند كه خاطره ي دليري ها و جانفشاني هايشان در دفاع از مرزهاي شمال شرقي ايران، در روايت هاي حماسي به صورت خاندان كشوادگان منعكس شده است.

 

 

+ نوشته شده در  بیست و دوم آذر 1390ساعت 8:52  توسط ابراهیم واشقانی فراهانی  | 

پرسش ها و پاسخ هاي آزمون ميان ترم شاهنامه ي كارشناسي ارشد، نوبت صبح

 پرسش ها

1)دو بيت ذيل كه از خطبه­ي تاج­گذاري كيقباد و از زبان اوست، به كدام دو واقعه­ي تاريخي در روزگار آن پادشاه اشاره مي­كند؟

تن آساني از درد و رنج من است            كجا آب و خاك است، گنج من است

سپاهي و شهري همه يك­سر است          همه  پادشايي   مرا     لشكر    است

الف)تلاش كيقباد براي فراهم ساختن آسايش مردم؛ پايه­گذاري برابري ميان همه­ي طبقات جامعه

ب)وضع ماليات؛ بنيان­گذاري ارتش حرفه­اي و دائمي

ج)تلاش براي افزايش ذخاير خزانه؛ به خدمت فراخواندن همگان

د) روي آوردن كيقباد به تن آساني پس از سختي­هاي جنگ با توران؛ به نبرد فرستادن مردم عادي به سان سپاهيان

 

2)دو معني ممكن را براي اين بيت ذكر كنيد و با تمركز بر مصرع دوم، سبب اتخاذ هر معنا را بگوييد:

به نام خداوند خورشيد و ماه            كه او داد بر آفرين دستگاه

 

3)ابيات ذيل را فقط معني كنيد:

الف)بتر زين همه نام و ننگ شكست/ شكستي كه هرگز نشايدش بست

دگر آن كجا بخت برگشته شد/ كه اغريرث پر خرد كشته شد

جواني بد و تنگي روزگار/ وز امروز با دي گرفتن شمار

ب)سپهبد(افراسياب)چو از چنگ رستم بجست/ بخاييد رستم همي پشت دست

چرا گفت نگرفتمش زيرِ كَش/ همي بر كمر ساختم بندوَش    

 

4)معني آنچه زيرش خط كشيده شده است، بنويسيد:

الف)همه دشت سرتاسر آهرمن است/  وگر اژدها خفته در جوشن است

ب)ز دشت اندر آمد يكي اژدها/  كزو پيل هرگز نبودي رها

 ج)بيامد كلاهور چون نرّه شير/ به پيش جهاه ديده مرد دلير

د)هميشه به جنگ نهنگ اندر است/ وگر با پلنگان به جنگ اندر است

 

5)در مصرع دوم اين بيت، چه صنعتي مشهود است، چرا؟

نهادند زيراندرش تخت عاج        بياويختند از بر عاج، تاج

 

6)نقش آنچه را زيرش خط كشيده شده است، بنويسيد:

الف)سوي زاولستان فرستاد زود              به نزديك دستان و رستم  چو دود

ب)نشست از بر تخت مازندران         ابا رستم و نامور پهلوان

ج)يكي نامه­اي بر حرير سپيد         بدوي اندرون چند بيم و اميد

دبير خردمند بنبشت خوب     پديد آوريد اندر او زشت و خوب

 

7)درباره­ي چگونگي و سبب قدرت گيري خاندان كياني در ايران، آنچه مي­دانيد بنويسيد.


پاسخ ها

1)ب. كيقباد در منابع منثور تاريخ ايران باستان، واضع ماليات و ارتش دائمي دانسته شده است. نبايد از ياد برد كه شاهان كياني، اغلب انعكاسي از چهره ي شاهان هخامنشي را نيز در خود دارند و در اين مورد چهره ي كيقباد انعكاسي از چهره ي داريوش هخامنشي است.

 2) به نام خداوند خورشيد و ماه            كه او داد بر آفرين دستگاه

الف. مطابق نظر دكتر جويني آفرين را بايد اسم مصدر(آفرينش) دانست و اسم مصدر را نيز مجاز از صفت مفعولي(آفريده/آفريدگان) گرفت و معني بيت چنين مي­شود: به نام خداوند خورشيد و ماه كه او به آفريدگانش توانايي داد.

ب. اما آفرين را بايد به معني ستايش دانست و معني بيت چنين مي­شود: به نام خداوند خورشيد ماه،خدايي كه اگر او را مي­ستاييم، توانايي همين ستايش را نيز او به ما داده است.

3)

الف.بدتر از بدنامي همه­ي اين شكست­ها، شكستي است كه هرگز نمي­شود جبرانش كرد و آن برگشتن بخت و كشته شدن اغريرث داناست. اگر امروز را با ديروزم مقايسه كني، مي­بيني كه جوان بودم و روزگار نيز مرا در فشار گذاشته بود.

ب. هنگامي كه افراسياب از چنگ رستم گريخت، رستم پشت دست پشيماني به دندان گرفت و گفت چرا تنها كمربندش را چون بندي گرفتم و او را زير بغل خودم نزدم.

4)

الف. وگر: و يا

ب. نبودي: نشدي، نمي­شد، نمي­گشت

ج. كلاهور: پهلوان مازندراني در داستان رفتن كيكاووس به مازندران

د.نهنگ: تمساح

 

5) نهادند زيراندرش تخت عاج        بياويختند از بر عاج، تاج

عاج در مصرع دوم مجاز از تخت است. نيز عاج و تاج جناس دارند.

 

6)

الف. قيد

ب.متمم؛ متمم و معطوف

ج.قيد

 

7) مطابق نظريه­اي كلامي در ايران باستان كه فردوسي نيز در شاهنامه آن را مي­پرورد و معرفي مي­كند، پادشاهي ايران در انحصار كسي است كه از خون كيومرث باشد. بنابراين تمام خاندان­هاي پادشاهي در ايران باستان، زيرشاخه­هاي خاندان پيشدادي اند و حتي پس از اسلام نيز خاندان­هاي حكومتگر ايراني سعي داشتند خود را به گونه­اي از طريق ساسانيان يا اشكانيان به خاندان پيشدادي متصل سازند. خاندان كياني نيز از زيرشاخه­هاي خاندان پيشدادي است اما به سبب اضافه شدن عنوان «كي»(پادشاه) به ابتداي نام شماري از افراد اين خاندان، نام دولت كياني بر آنان نهاده شده است.

برآمدن خاندان كياني زاده ي چند عامل بوده است كه مهم­ترين آن­ها يك عامل خارجي و يك عامل داخلي بود. عامل خارجي به هم خوردن توازن قوا ميان ايران(به سان پادشاهاي ارشد و مادر) و توران(به سان پادشاهي فرعي)به نفع توران بود. عامل داخلي نيز خيز برداشتن شاهَكان و زورمندان ايالات به سمت استقلال از ميانه­ي روزگار منوچهر بود كه در نهايت موجب خالي گذاشتن جبهه­ها از سوي برخي از اين خاندان­ها(از جمله خاندان سام) در روزگار نوذر پيشدادي بود كه موجب شكست بي­سابقه­ي ايران از توران و اسارت ده­ ها هزار سرباز ايراني و كشته شدن شخص نوذر پادشاه بود. از آن پس شاهكان از خلأ قدرت مركزي براي قدرت­گيري خود بهره بردند و مهم­ترين آن­ها خاندان سام بودند كه با جذب خاندان كشوادگان به سمت خود، سعي كردند كسي را بر تخت حكومت ايران بنشانند كه مجري خواست­هاي آنان باشد. پس وارثان بلافصل نوذر يعني طوس و گستهم را به عناوين گوناگون از پادشاهي محروم كردند و شاهزاده­اي از شاخه­اي فرعي را به نام كيقباد كه در البرز، منزوي بود بر تخت نشاندند و اين آغاز حكومت كيانيان بود. از آن پس، شاهان كياني، همسو با خاندان سام و به تبعيت از آنان عمل مي­كردند و تنها كيكاووس و گشتاسب بودند كه تلاش­هايي بر خلاف اين قاعده كردند و بر آن بودند كه از زيرنفوذ خاندان سام به در آيند. مطابق روايت منابع منثور، خاندان سام در ابتدا منصب بندگي داشتند و كيقباد آنان را آزاد كرد، سپس كيكاووس آنان را امارت داد و  كيخسرو آنان را پادشاهي داد. اين اتفاقات در حقيقت پاداش اين خاندان بود براي مداخله­شان در امر جانشيني نوذر و به تخت نشاندن كيقباد.

+ نوشته شده در  هفدهم آذر 1390ساعت 23:21  توسط ابراهیم واشقانی فراهانی  | 

آزمون میان ترم درس شاهنامه ی فردوسی کارشناسی ارشد

به آگاهی دانشجویانی که در مقطع کارشناسی ارشد با من درس شاهنامه ی فردوسی دارند، می رساند که آزمون میان ترم این درس در تاریخ 1390/9/17 در دو گروه برگزار می شود. گروه صبح از ساعت 10:30 و گروه بعدظهر از ساعت 14. انتخاب گروه به اختیار دانشجویان است. بدیهی است که سوال های گروه بعدظهر متفاوت از گروه صبح است!

مقدار متن آزمون میان ترم، از ابتدای پادشاهی کیقباد تا صفحه ی 346 نسخه ی دکتر جوینی است. سوال ها کتبی و تشریحی است اگرچه ممکن است سوال های غیرتشریحی نیز مطرح شود.

برای آشنایی با نمونه سوال های درس شاهنامه به این نشانی ها مراجعه شود:

http://www.ehsandownload.com/index.php?option=com_content&task=blogcategory&id=31&Itemid=50


http://golestanedoost.blogfa.com/cat-6.aspx


با آرزوی پیروزی


+ نوشته شده در  دوازدهم آذر 1390ساعت 15:20  توسط ابراهیم واشقانی فراهانی  |